محل تبلیغات شما
امروز بعد از ماه ها اومدم اینجا

اخرین نوشته واسه چهار ماه قبل از عروسیمونه

و حالا برای بعد از یک ماه و۱۸ روز بعد از عروسیمون

یک ماه و نیمه تقریبا زندگی مشترکمون شروع شده

روزای خووبیه. اما هنوز خیلی چیزا سرجای خودش نیست خیلی چیزا ذو نظم نیفتاده

مثلا خود من

هنوز احساس نظم نمیکنم

همش درگیر دانشگاه و امتحانکارامم. .

لحظه شماری میکنم تا زودتر دانسگام تموم سه راحت شم 

واقعا دیگه خسته شدمدلم میخواد زودتر تموم بشه ده تیر تحویل پروژه ی طرحمونهو اخرین روز از اخرین ترمم

فقط مونده پایان نامم با دوتا درس مزخرف عمومی که قراره فقط واسه امتحان برم دانشگاه

خوشحالم که تموم شده

خیلی اتفاقای بدی افتاد

دوستیم با یه نفر خراب شدخیلی بد هم خراب شد

شاید یروز نوشتمشنمیدونم

 

اما خبالان که دارم این نوشته رو مینویسمبعد از کلی گریه و حرف زدن با غزل دوستمو و همسر جان

که جرا انبد پریشونمچرا ناارومم

اینکه خستمذهنم خستستواسه ایندم سردرگممدلم میخواد به ارزوهام برسمدلم میخوام به تک تک شون برسم چند سال بعد وقتی برگشتم به گذشتم نگاه کردماز جایی که بودم راضی باشم راضی باشم که راهم رو درست رفتمو و به ارزوهام نزدیک شدم

خوشحالماز زندگیم راضی ام

از اقای خووونه راضی ام

مشکل خودِمنم

که باید به ذهن و روحم سروسامون بدم

باید خودمو جمع و جور کنماما کنم واسه راهی مه درپیش دارم

 امروز ۱۹ ماه رمضان

اولین ماه رمضون که خونه ی خودمم و تنهامافطار تنهامسحر تنهام

دلم واسه خونمون و اون جمعمون تنگ شده

ولی خب خونه ی خودمونم دوست دارمخونه ی دو نفرمونو دوست دارم

خدا بیشتر ازقبل بهمون ارامش و خوشبختی بده

الهی امین

خدایا کمکم کن

همین

یاعلی

 

::(( مربی مهد .. باشگاه..روزای خووب ))::

::(( روزها میگذرد......))::

::(( مربی - مهد - پارک آبی ))::

واسه ,راضی ,خیلی ,دلم ,ی ,خونه ,بعد از ,خونه ی ,دوست دارم ,به ارزوهام ,خراب شد

مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

راه الکترونیک